خبرگزاری آریا- اختلافات و واگرایی درونی، میان جناحهای اصولگرایان، بار دیگر نشاندهنده عمق اختلافات و شکافهای درونی این جریان است که پس از شکست در چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، نهتنها کاهش نیافته، بلکه با شدت بیشتری در فضای رسانهای و مجازی بروز یافته است.
به گزارش خبرگزاری آریا در تبریز؛این تقابل میان طرفداران سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف، نهتنها رقابتهای شخصی را برجسته میکند، بلکه پرده از شکافهای استراتژیک و ایدئولوژیک در میان اصولگرایان برمیدارد که در نهایت بر روند حکمرانی کشور اثرگذار خواهد بود.
سؤال اساسی این جاست که در شرایط کنونی، چرا سیاستمداران اصولگرا بهجای تمرکز بر مشکلات اقتصادی، معیشتی و اجتماعی کشور، همچنان به جنگ قدرت مشغولاند؟
کشورمان با فشارهای بینالمللی فزایندهای مواجه است، از تحریمهای اقتصادی گرفته تا چالشهای منطقهای و کاهش ارزش پول ملی، که مستقیماً زندگی روزمره مردم را تحتتأثیر قرار داده است. اما در چنین وضعیتی، شاهد آن هستیم که سیاستمداران بهجای حل مشکلات کلان کشور، انرژی خود را صرف نزاعهای داخلی میکنند که بیش از آنکه نتیجهای مثبت داشته باشد، به فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی منجر خواهد شد.
یکی از پرسشهای مهمی که از ناحیه مردم در محافل مختلف مطرح میشود این است که آیا این درگیریها ریشه در رقابتهای واقعی دارد یا بخشی از یک سناریوی حسابشده برای انحراف افکار عمومی است؟
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که رقابتهای درونی اصولگرایان، بیش از آنکه بر مبنای تفاوتهای ایدئولوژیک یا برنامههای اجرایی باشد، نتیجه تقسیم منافع و تلاش برای تصاحب کرسیهای بیشتر در انتخاباتهای آینده است.
از سوی دیگر، همراهی اخیر قالیباف با دولت مسعود پزشکیان و مواضع او در موضوعاتی مانند قانون حجاب و عفاف، موجی از نارضایتی را در میان جریانهای تندرو ایجاد کرده است. این در حالی است که پیش از این، بسیاری از چهرههای اصولگرا از وحدت داخلی بهعنوان یک اصل بنیادین نام میبردند. حال این سؤال مطرح میشود که آیا اصولگرایان بهدنبال حفظ جایگاه خود در قدرت هستند یا در مسیر تجدیدنظر در رویکردهای سیاسی خود قرار گرفتهاند؟

یکی دیگر از نکات قابلتأمل در این شرایط، سکوت مطلق علمای برجسته و چهرههای تأثیرگذار حوزههای علمیه است. در گذشته، بسیاری از اختلافات جناحی با ورود شخصیتهای بزرگ مذهبی و سیاسی به نوعی مدیریت میشد، اما امروز به نظر میرسد که این بزرگان یا به دلایل مختلف از ورود به این مسائل خودداری میکنند یا تأثیرگذاری گذشته خود را از دست دادهاند.
این سکوت در شرایطی که کشور با بحرانهای متعدد مواجه است، به ابهام و نگرانی در میان مردم دامن زده و به کاهش اعتماد عمومی به ساختارهای حاکمیتی منجر شده است.
بررسی تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که عبور از بحرانهای سیاسی و اقتصادی، نیازمند اصلاحات اساسی در ساختار حکمرانی است. کشورهای خاورمیانه، آسیای شرقی و حتی برخی کشورهای عربی که روزگاری درگیر بحرانهای شدید بودند، با تغییر در نگرشهای سیاسی و اصلاحات ساختاری، توانستند مسیر رشد و توسعه را طی کنند.
در مقابل، تداوم وضعیت کنونی در ایران، نهتنها زمینهساز تشدید نارضایتی عمومی خواهد شد، بلکه میتواند کشور را به سمت یک بحران عمیقتر سوق دهد. اگرچه اصلاحات اساسی نیازمند ارادهای ملی و تصمیمگیریهای کلان است، اما نخستین گام در این مسیر، پایان دادن به جنگهای داخلی و تمرکز بر حل مشکلات واقعی مردم است.
سیاستمدارانی که امروز بر سر کرسیهای قدرت به جدال مشغولاند، باید به این پرسش پاسخ دهند که فردای قیامت چگونه به شهدایی که جان خود را فدای این کشور کردند، پاسخ خواهند داد؟
در نهایت، آنچه مسلم است، این است که ادامه این روند فرسایشی، کشور را به سمت یک سیر قهقرایی سوق خواهد داد. اصولگرایان اگر میخواهند همچنان بهعنوان یک نیروی تأثیرگذار در سیاست ایران باقی بمانند، باید از نزاعهای بیحاصل دوری جسته و به سمت اصلاحات واقعی حرکت کنند.
قدرت، تنها در صورتی ارزشمند است که بتواند در خدمت بهبود شرایط کشور و مردم قرار گیرد. در غیر این صورت، همانگونه که تاریخ نشان داده است، سیاستمدارانی که بیش از حد به نزاعهای داخلی مشغول شوند، در نهایت خود قربانی همین کشمکشها خواهند شد.
اگر باور نمیکنید، نگاهی به صفحات تاریخ بیندازید؛ سرنوشت بسیاری از سیاستمدارانی که روزی در اوج قدرت بودند اما درگیر نزاعهای بیپایان شدند، نشان میدهد که چگونه این کشمکشها نهتنها جایگاهشان را تضعیف کرد و آنها را از صحنه سیاست کنار زد، بلکه کشور را به بیثباتی کشاند و مردم را فرسوده و ناامید ساخت!
محمدرضا ایازی
کارشناس ارشد علوم سیاسی و روزنامهنگار